الشيخ أبو الفتوح الرازي
70
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ساعته ، و جنّى ، مجنى باشد ، فعيل به معنى مفعول ، ميوهء بچيده . و الجناة ( 1 ) ، الثّمره ، و قال : هذا جناى و خياره فيه اذ كلّ جان يده الى فيه و در نصب * ( رُطَباً جَنِيًّا ) * ، دو قول ( 2 ) گفتند . مبرّد گفت : مفعول به است تقديره هزّى رطبا جنيّا بجذع النّخلة ، و بر اين قول « با » زيادت نباشد ( 3 ) ، متعلَّق بود به محذوفى ، اى حاصلا ( 4 ) كائنا بجذع النّخلة ، و اين قول ( 5 ) سديد است تا « با » از فايده بنشود ، و نبايد گفتن كه زيادت است . و وجه ديگر آن است كه : نصب او بر تمييز است و به معنى در جاى فاعل بود ، چنان كه طاب نفسا و تصبّبّ ( 6 ) عرقا ، اى طاب نفسه و تصبّبّ ( 7 ) عرقه . ربيع بن خثيم گفت : زاد [ ن زن ] ( 8 ) را بهتر از خرما نيست و بيمار را بهتر از عسل بنزديك من ، يعنى ، براى آن كه ( 9 ) مريم را خرما داد و ( 10 ) گفت : انگبين ( 11 ) شفاست مردمان را . عمرو بن ميمون گفت : زن چون دشخوار زايد او را رطب بايد دادن . عايشه گفت : از سنّت آن است كه خرما بجنبانند ( 12 ) و در دهن كودك نهند آن ساعت كه بزاده باشند او را ، كه رسول - عليه السّلام - همچنين كردى . و اهل اشارت گفتند : چون مريم را گفتند ( 13 ) . * ( وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ ) * ، گفت : بار خدايا ! پيش از اين كه تندرست بودم و رنجور نبودم و رنج نفاس نبود بر من ، روزى من ( 14 ) مىرسانيدى بى آن كه مرا سعى بايست كردن ، اكنون مىفرمايى كه درخت بجنبان تا خرما بيوفتد ! گفت : بلى آن وقت مجرّد بودى ( 15 ) دلت بكلَّى به من بود ، اكنون گوشهء دلت به عيسى متعلَّق است چون ( 16 ) بعضى از دل در فرزند بستى ، ما
--> ( 1 ) . چاپ مرحوم شعرانى ( 7 / 404 ) : و الجنّاة و الجُناة . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : وجه . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : باشد . ( 4 ) . آط ، آج ، لب ، آز ، مش : صلاحا . ( 5 ) . آب ، آط ، آز : قولى . ( 7 - 6 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : نصب . ( 8 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آط و اتّفاق نسخه بدلها افزوده شد . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها خداى تعالى . ( 10 ) . آب ، آز ، مش در عسل . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : اندر اين . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها : بخايند ، در اساس دو حرف اول كلمه نقطه ندارد . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها : گفت . ( 14 ) . همهء نسخه بدلها : به من . ( 15 ) . همهء نسخه بدلها : آنگه كه به خود بودى . ( 16 ) . همهء نسخه بدلها تو .